|
♥...دنیای فرشته ها...♥ |
نه می خندیدی نه گریه میكردی... احساست را گرفته بودند . .
. . انگار نه . . . بی احساس بی احساس هم نبودی....خوابت می آمد . . . . . .
انگار اعصابم خورد شد. . . نگاه نگاه نگاه...نه شكلك نه زبان نه
چشمك....هیچ یك تاثیری در عوض شدن حالت صورتت نداشت....فقط نگاه كردن یاد گرفته
بودی . . . . . . انگار نه تقلای من....نه تقلای مرد كنار دستی ام....فایده ای
نداشت....گیج دوران كودكی خویش....مریض بودی . . . . . . انگار تنها آرزوی بزرگت.....بزرگ شدن نبود....یك خواب راحت...در آغوش
گرم مادر بود....در آن لحظه . . . . . . انگار به آرزویت رسیدی یا نه . . نمیدانم...می دانم كه آغوش گرم مادر
داشتی...خواب را. . . .نمیدانم.....اما
این را خوب میدانم....همین آغوش گرم...می ارزد به هزار خواب بدون گرمای عشق مادر .
. . . . .
پ.ن: در ذهنم جاویدان خواهی ماند....كودكیه كودكی نكرده
ام.... برچسب ها: كودكیه كودكی نكرده ام،
فقط به این دلیل كه بهم ثابت كنی... " اگه به خودت واگذار كرده بودم ... بهترش رو میدادی ... " پ.ن:خدایا من و ببخش به خاطر تمام ناشكریهام... خدایا من و ببخش به خاطر تمام لحظه هایی كه باید به یاد تو میبودم اما . . . .
نمیگذارم حرف دیگران تو را از من بگیرد... حتی اگر تو . . . . . . . . . همان . . . عروسك چوبی 7سالگی ام باشی... . . حتی اگر بهانه شان-آنچه ورد زبانشان است- بزرگ شدن من باشد.. پ.ن: نمیخواهم بزرگ شدنم...بهانه ی دست -زبان- دیگران شود...
برچسب ها: عروسك، باز داره بارون میاد......
همونی كه دوسش دارم... دلم میخواد تا تموم شدنش زیرش بمونم...حاضرم سرما بخورم و بارون تمام وجودم و خیس كنه................ پ.ن:میگن وقتی بارون میاد...باید زیرش وایسی و دعا كنی.... داره بارون میاد....................... پ.ن:تا حالا نشده بارون بیاد و من چتر داشته باشم... چتر ها را باید بست...زیر باران باید رفت... برچسب ها: باران نوشته، |
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |