تبلیغات
♥...دنیای فرشته ها...♥ - آن مرد رفت

♥...دنیای فرشته ها...♥

این خود واقعیه منه كه مینویسه...

آن مرد رفت

آن مرد آمد
نه اسب سفید داشت
نه شاهزاده ی رویاها بود
لباس اطلسی هم نداشت 
 سوارانی انبوه نیز
پای پیاده
تنها خودش بود و خودش
خسته از دیار نا مردان
آمده بود جانی بگیرد

برای ماندن نیامده بود
برای دل بستن و
دل سپردن هم ...

نانی از معرفت میخواست و 
شربتی از وفا
طعامش دادم
نوشاندمش از وفا

بی وفا
دل برد و برد و برد
 ولی
دل نسپرد
نگفته بود كه میماند
از رفتن هم نگفته بود

چه خیال ها در سر
چه گمان ها در دل
بیهوده پروراندم و خواندمش به عشق
تا روزی آمد
كه
 آن مرد رفت
رفت امتحان معرفت و وفا را پس دهد
بی آنكه بداند
امتحان را همان لحظه كه
قصد رفتن كرد
رد شده است...

آن مرد رفت
و به من آموخت 
كه دیار نامردان مرد ندارد...


حال من ماندم و دلی كه نیست
معرفتی كه برباد رفت و 
وفایی كه به خاك سپرده شد









طبقه بندی: شعر نوشته،
[ چهارشنبه 26 مهر 1391 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ باوفا() ]