تبلیغات
♥...دنیای فرشته ها...♥ - گمگشته

♥...دنیای فرشته ها...♥

این خود واقعیه منه كه مینویسه...

گمگشته

صبح كه از خواب بیدار شدم كنارم نبود..همیشه من زودتر از اون بیدار میشدم..با خودم فكر كردم كه شاید رفته نون بگیره..احمقانه ترین فكر..زیر گازم خاموش بود.. ترسیدم.. سابقه نداشت بدون من، بی خبر اونم صبح زود از خونه بزنه بیرون...كاش میتونستم از مامان بپرسم صبح كسیو ندیده كه از خونه خارج میشده؟؟هیچ كس از وجودش توی خونه خبر نداشت..مضطرب بودم اینقدی كه تا بابا چهرم رو دید فهمید و مامان پرسید چیزی شده؟؟چیزی گم كردی؟؟؟بی اختیار زدم زیره گریه و گفتم آره..كودك درونمو...



[ یکشنبه 29 فروردین 1395 ] [ 12:36 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]