♥...دنیای فرشته ها...♥
 
قالب وبلاگ
دوستای گلم یلدای همتون مبارك


دلاتون شاد و لباتون خندون باشه همیشه.....


[ چهارشنبه 30 آذر 1390 ] [ 08:43 ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات ]
سلاااااااااااااااااااامممممممممم.....
خوبین دوستاااااااااان....؟؟؟؟


دلم میخواست با یه آپ خشكل بیام بعد یه غیبت نسبتا طولانی....

ولی الان اصلا حالم خوب نیست....گووووووووووشییییییییییممممممم..........گم شددددددددددد
دلم واسششش تنگ شده.....خیلی دوسش داشتمممممممم....


تو مترو بودم كه یه اس واسم اومد،نگاه كردم گوشی تو دستم بود ...بعد مترو اومد سوار شدم دیدم نیییییست....


فكر كنم باهام قهر كرده آخه این چند وقت خیلی اذیتش كردم...ویروسیش كردم با جدیدترین نوع ویروس ها...روزی یه بار انداختمش زمین حتی گاهی بیشتر از یه بارتازه این آخریام همش میگفتم حوصله گوشیم و ندارم..(سحر شاهده..)الانم هر چی بهش زنگ میزنم میگه در دسترس نیس...........


دعا كنین پیدا شه...
[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ شاپرک ] [ نظرات ]


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››


قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.
این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


برچسب ها: داستان زیبای عشق، داستان كوتاه، داستانك،
[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 08:01 ق.ظ ] [ شاپرک ] [ فرشته ]
سلاااااااااامممممممممممم دوستان...........

شهادت امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل عباس و یاران با وفای ایشون رو به همتون تسلیت میگم....

دوستای گلم توی این شبای عزیز یادمون نره كه خیلی ها منتظر دعا های ما هستن....

عزاداریهاتون قبول....


التماس دعا...

[ یکشنبه 13 آذر 1390 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ شاپرک ] [ فرشته ]
زندگی یک سفر است

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
...موجودی بی نظیر و بی تشابه

و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت
چگونه معنا می شود

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر
بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد

با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای

و هرگز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد
و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد
تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است

برخیز و بی هراس خطر کن
در هر فرصتی بیاویز
و هم بدینسان است که به مفهوم شجاعت
دست خواهی یافت

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری، سرشارتر شود
و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری، آسان تر از کف رود
پروازش ده تا که پایدار بماند

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست

[ جمعه 11 آذر 1390 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ شاپرک ] [ فرشته ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

فرشته ها همه جاهستند....خود تو فرشته ای آسمانی هستی که ناخواسته به زمین فرستاده شده ای...
نویسندگان
لینک دوستان
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

فروش بک لینکطراحی سایتعکس