تبلیغات
♥...دنیای فرشته ها...♥ - مطالب شعر نوشته

♥...دنیای فرشته ها...♥

این خود واقعیه منه كه مینویسه...

سایه تنهایی من


سایه ام را سپرده ام به باد خاطرات 

میخواهم آنکه می یابدش "تو" باشی ...





طبقه بندی: شعر نوشته، عكس،
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 07:21 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



حسادت

حسودم !

به تمام قطره های بارانی که تن تو را لمس می کنند...

به هوایی که احاطه ات کرده است..

حسودم !

به دانه دانه سنگ فرش های شهرت

که هر روز زیر قدم های تو جان می دهند...

به پرندگان آسمان بالا سرت..

حسودم !

حتی به خدا..!!

که لحظه لحظه نگاهش با توست

و من ، تو را به تمام نگاهش می سپارم... 


بعدا نوشت: یه ابهامی توی افکارم موج میزنه...دعا کنین به حق این شبای عزیز از بلاتکلیفی در بیام...دعا کنین واقعیت اون جوری که هست خودشو نشون بده..بدون هیچ تحریف...





طبقه بندی: حسم، شعر نوشته،
[ شنبه 18 آبان 1392 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



تمام

  تا چشـــم کار می کنـــد

جای تــو خالیــــــــ ست "

جای مـن امـا...!!!

پــــــــــره پـــــره پــر است

آنقدر که اضـافیـش

قهقـــه می شـود بر لبــانت

و در گوش شهـــــر می پیچـــــــــــد...

 

پ.ن: خدایا ! آرومم و این آرامش رو مدیون توام ... عاشقتم با تمام ناشکریام...





طبقه بندی: حرف دلم، دلنوشته، حسم، شعر نوشته،
[ شنبه 11 آبان 1392 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



دوئل

بیا دوئل کنیم

اسلحه را بردار

قلبم را نشانه بگیر

اگر توانستی خودت را از میانش بیرون بکشی

من جان میدهم

و تو می بری..

به همین راحتی...





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ شنبه 6 مهر 1392 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



آشنا

صدایش زدم

برگشت...

شبیه تصوراتم نبود

نه زیبا

نه چشمان آبی

و نه قدی بلند داشت

فقط آشنا بود...

ساده بود و بی آلایش - آرایش -

خودش بود و خودش

دخترك داخل آینه ی اتاقم را می گویم

او هم مثل من تنها بود...

چون ...شبیه تصورات هیچ كس نبود...!!!





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ یکشنبه 19 خرداد 1392 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



فرسوت

روزه ی سكـوت گـرفتـه ام

فریـاد هایم را سكـوت كرده ام

و در افطـارم

سكـوت ها را جـــار خواهم زد

با چشمانــِ نم دارم...





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ دوشنبه 6 خرداد 1392 ] [ 03:35 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



سهم من

سهم من از تمام تو

رد چشمانی بود

كه امتدادش هیچ گاه

با چشمان من تلاقی نداشت . . . 





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ شنبه 4 خرداد 1392 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



نمیدونم...

نه من

نه تو

هیچ گاه نفهمیدیم

ما شدن اندکی ، خود تکانی میخواهد...

 





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ دوشنبه 30 بهمن 1391 ] [ 05:05 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



پاییز با شکوه من...

سرد که باشی

خشک می شود احساست...

پاییز هم با تمام زیباییش تنهاس...

 





طبقه بندی: حسم، شعر نوشته،
[ شنبه 28 بهمن 1391 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



حال من....!!!

ســاقی از خـط بگـذران

می را و هفت خطم بكن

حال من خوب است ولی

حـال دیگـر بایـدم ....

.

.

.

 





طبقه بندی: حرف دلم، حسم، شعر نوشته،
[ چهارشنبه 13 دی 1391 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ نظرات() ]



آن مرد رفت

آن مرد آمد
نه اسب سفید داشت
نه شاهزاده ی رویاها بود
لباس اطلسی هم نداشت 
 سوارانی انبوه نیز
پای پیاده
تنها خودش بود و خودش
خسته از دیار نا مردان
آمده بود جانی بگیرد

برای ماندن نیامده بود
برای دل بستن و
دل سپردن هم ...

نانی از معرفت میخواست و 
شربتی از وفا
طعامش دادم
نوشاندمش از وفا

بی وفا
دل برد و برد و برد
 ولی
دل نسپرد
نگفته بود كه میماند
از رفتن هم نگفته بود

چه خیال ها در سر
چه گمان ها در دل
بیهوده پروراندم و خواندمش به عشق
تا روزی آمد
كه
 آن مرد رفت
رفت امتحان معرفت و وفا را پس دهد
بی آنكه بداند
امتحان را همان لحظه كه
قصد رفتن كرد
رد شده است...

آن مرد رفت
و به من آموخت 
كه دیار نامردان مرد ندارد...


حال من ماندم و دلی كه نیست
معرفتی كه برباد رفت و 
وفایی كه به خاك سپرده شد









طبقه بندی: شعر نوشته،
[ چهارشنبه 26 مهر 1391 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ باوفا() ]



كاش كه خوابم ببرد...

تنها دلخوشی ام
كابوس هایم اند...

دلخوش به دیدنت در كابوس هایم نشسته ام

حتی اگر
دستت در دستان دیگری باشد 

آخر
تنها لحظه ای كه بی پروا اسمت را بر زبان خواهم راند
لحظه ی از خواب پریدنم خواهد بود...

و چه تلخ...
دلخوش به دیدنت در كابوس هایم نشسته ام

چشم انتظار دیدن خواب خوش نیستم
فقط خواب باشد...
كابوس باشد یا رویای عاشقانه
دروغ باشد یا صادقانه
همین كه تو باشی
همین كه وجود تو را درآن حس كنم
برایم كافیست...

حتی اگر
دستانت در دستان دیگری باشد




طبقه بندی: شعر نوشته،
[ پنجشنبه 30 شهریور 1391 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



انسان ها فراموش كارند...

بازی اول:

تو شیطان

من فرشته

حال بیا اندكی

جاهایمان را عوض كنیم

جاهایمان نه

ماسك هایمان را عوض كنیم...

* * * * * 

بازی دوم:

تو فرشته

من شیطان


میبینی

هر كه از كنارمان گذشت

مرا لعن كرد

تو را ستایش...


آدم ها هم یادشان رفت

ما

سالها پیش

تنها

ماسكهایمان را عوض كردیم...........





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 10:41 ق.ظ ] [ شـاپرک ] [ نظرات() ]



باران


هوای این روزهایم


آفتابیست


اما


دلم باران میخواهد


بارانی از جنس....تو


پ.ن: آسمانش را گرفته تنگ در آغوش..ابر با آن پوستینه سرد نمناكش





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ چهارشنبه 22 شهریور 1391 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ نظرات() ]



قایم باشك

بیا بازی كنیم

همان قایم باشك بچگیمان

 

اما این بار. . .

 

قانون بازیمان این باشد

به جای آنكه قایم شوی

پیدا شوی . .

 

اول من چشم بگذارم و

 

بشمارم . . .

 1

2

3

.

.

.

 

بعد آنقدر طولش بدهم

 كه از همان راهی كه سالها قبل رفته بودی باز گردی

 

دستانم را از جلوی چشمانم برداری و بگویی

من برگشتم...

 

آن وقت بازیمان تمام شود  و

تو بمانی برای همیشه . . .





طبقه بندی: شعر نوشته،
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 09:19 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ هم بازی() ]



دنیا


بگذار دنیا تمام شود

وقتی می دانم هرگز برای من نمی شوی . . .

 

دیگر بود و نبود دنیا

                                  فرقی برایم نمی كند . . .



پ.ن: دنیای من در نگاه تو خلاصه می شود . . .






طبقه بندی: شعر نوشته،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



دروغ

نمیدانم چرا

دروغ ها را زودتر باور میكنم...

نه
شاید
دروغ های تو را زودتر باور میكنم...

این بار هم باور كردم
باور كردم دوستت دارمهایت را

خدایا

مبادا كه دروغ باشد....





طبقه بندی: حسم، شعر نوشته،
[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 09:23 ق.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



چكه. . .

از هرجا كه میگیرمش. . .

لامذهب

باز هم چكه میكند . . .

.
.
.

عشقت در تمام وجودم. . . 




طبقه بندی: شعر نوشته،
[ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 ] [ 12:53 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ نظرات() ]



تو...

نمیگذارم
حرف دیگران


تو را
از من بگیرد...


حتی اگر تو
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همان
.
.
.
عروسك چوبی 7سالگی ام باشی...

.
.
حتی اگر بهانه شان-آنچه ورد زبانشان است-

بزرگ شدن من باشد..



پ.ن: نمیخواهم بزرگ شدنم...بهانه ی دست -زبان- دیگران شود...




طبقه بندی: حسم، شعر نوشته،
برچسب ها:عروسك،
[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ عروسك() ]



از یاد رفته...

كیستی...؟

نگاهت میكنم و نمیشناسمت...

آشنایی..

به گمانم جایی دیده باشمت...

تو همان نیستی 
كه هر صبح
از پشت قاب شیشه ای نگاهم میكنی..؟
 
همان كه مدت هاست از یادش برده ام...


صبر كن........

اندكی درنگ. . . 


تو همان خود از یاد رفته ی من نیستی...؟؟؟!



پ.ن:از یاد خویش رفتم...آن زمان كه تو را از یاد بردم...




طبقه بندی: حرف دلم، شعر نوشته،
برچسب ها:شعر نوشته، دل نوشته،
[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 08:55 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



گم شده در خیال...

گفتی برو...
گم شو....
غافل بودی
من از آن زمان كه 

برق نگاهت......
شوق دیدارت با رقیب را
دیده بودم

در خیالی بی انتها
گمشده بودم...




طبقه بندی: شعر نوشته،
[ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]



شعر های سپید...

شعر هایم سرشار از تو بود...
بوی تو میداد...
از وقتی رفتی...
تمام كاغذهای سپید
شعر های من است
و پر از بوی بی تو بودن...




طبقه بندی: شعر نوشته،
[ دوشنبه 14 فروردین 1391 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ شـاپرک ] [ فرشته() ]