|
♥...دنیای فرشته ها...♥ |
همانند دانه ای كه سر از خاك بر می آورد... هر صبح... قبل از طلوع مهر امید جوانه میزند بر دلم...... ![]() برچسب ها: دلنوشته، هنوز هم امید زنده است برای من........، [ شنبه 19 فروردین 1391 ] [ 04:36 ب.ظ ] [ شاپرک ]
[ با امید... ]
خداوندا... خود را یك سره به تو سپردم... میخواهی خردم كن... بشكنم... اصلا من چرا بگویم... تو خود عالمی تو خود مختار به انجام هر كاری... تو خود بهتر دانی.. هر چه میخواهی بكن.... هر چه لازم است انجام دهی...انجام ده قول میدهم طاقت بیاورم ساكت بمانم... صبر پیشه كنم... فقط از نو بساز مرا... آدمم كن.... . . . . ![]() پ.ن:این بار نمیخواهم فقط اسم فرزند آدم بودن را یدك بكشم... این بار میخواهم خود،آدمی،دگر باشم.... پ.ن:یا رب مددت بیدی..................
برچسب ها: میخواهم خود آدم باشم، دلنوشته،
چشمام و میبندم....به این فكر میكنم كه چرا..؟چی شد یهو ....؟ غرق توی افكارم به گذشته ای نه چندان دور فكر میكنم......... _واااای افتاد... _خدا بهش رحم كرد كه نرفت زیر ماشین... _آخی... _بیچاره....گناه داره حیوونكی.... بر میگردم ونگاه میكنم....خودشه....همون پسر فلجی كه با وجود سختی... دست از كار روزانه اش نمیكشه.... همون پسرجوون كه نمیدونم چرا....ولی انگار...نه حتما مجبوره كه هر روز از صبح تا این موقع شب-كه ساعت10-....كار میكنه..... یه آقای دیگه میاد دستش و میگیره و از خیابون ردش میكنه...پسر لنگ لنگان در طول خیابون راه میره.... مادرم میگه:پدر و مادرش چطور اجازه میدن كه با این حال و وضع كار كنه.... و من فكرمیكنم كه شاید پدر و مادری نباشه اصلا.....آخ خدای من....نكنه یتیم باشه.... زن برادرم میگه:شاید مادر و پدرش مریض ان...بیچاره....حتما مریضن...وگرنه اجازه نمیدادن.... پدرم میگه:حاشا به غیرتش....با این حال گدایی نمیكنه....آدمای سالم میرن گدایی اون وقت این............... فكر وخیال دست از سرم بر نمیداره...بیچاره...حیوونكی...طفلی....من كه از ترحم بیزارم...اون چی......؟؟؟ حتما اونم بیزاره كه این همه سختی رو به جون میخره تا سربار دیگران نباشه....تا كسی از روی ترحم دست روی سرش نكشه و نگه آخی ی ی ی...اون وقت پسر ندونه جواب این ترحم و با سكوت بده و تو خودش بریزه یا با خشم نگاه كنه...كه در هر دوحالت محكوم به سكوته....كه اگه نباشه متهم به نمك نشناسیه....... حتما مجبور نیست كه كار كنه...اما مجبوره.........دلم میخواد خوشبین باشم....اماااااا..... پ.ن:دقت كردین هر وقت ناامید میشی........خدا نشونه هاش و بیشتر از قبل نشونت میده.......نه انگار تو نشونه هاشو بهتر درك میكنی...........
برچسب ها: دلنوشته،
حال من خوب است... خوب تر از همیشه... خوب تر از آن زمان كه میگفتم: "حالم بهتر از این نمیشود...." من نه عاشق شده ام . . . نه فارغ . . . و نه به دنبال عشقی زمینی ام . . . این را هر روز . . . نه . . . هر ساعت . . . ویا شایدم هر لحظه . . . با خود تكرار می كنم . . . كه عشق . . . خوب باشد یا بد . . . در زمین نباید به دنبالش گشت . . . كه عشق . . . نه با یك نگاه می آید ... نه با نیم نگاهی می رود ... با خود تكرار میكنم... كه عشق . . . مقامی والاست . . . به هركس -كركس- ندهندش . . . پ.ن:از حال من ار پرسی...من مست و پریشانم.... ![]() شوخی كردم....من خیلی هم خوبم... ![]()
برچسب ها: دلنوشته، حال من، از حال من ار پرسی، |
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |